فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

ستاره ها در شب ...

  در آخرین روز مراقبتم در مدرسه، بچه ها امتحان نگارش داشتند. من مراقب بچه های پایه های هفتم و هشتم بودم؛ آخرین امتحانشان بود.

  انشا، درس محبوب من در دوران مدرسه بود و انشا نوشتن را بسیار دوست داشتم و خوشبختانه به جز یک سال، همیشه معلم های ادبیات خوبی داشتم.  در دوران دانشجویی هم  که تک درسی به نام ادبیات عمومی داشتیم، استادمان به جای پرداختن به قواعد و دستورها، توجهش را معطوف به نوشتن کرده بود و طی یک ترم، کلی نوشتیم و خواندیم. مثلا می گفت خودتان را جای حیوانی بگذارید و از زبان او بنویسید، یا درباره ی موضوعی گزارش تهیه کنید و از این دست نوشتن ها. بسیار کلاس خوبی بود و باعث آشنا شدنمان با دوستان خوبی هم شد.

 اما در واقع هم برای بچه ها و هم معلم ها، نگارش، درسی آسان شمرده می شود که کسی سر جلسه ی امتحانش پرسشی ندارد و امتحان زود تمام می شود و همه می توانند زودتر از باقی امتحان ها سالن امتحان را ترک کنند.  معلم ها یا معاونین هم اغلب بچه ها را تشویق می کنند که سالن را زودتر ترک کنند.

 امروز یکی از پرسش ها این بود که"آقا، چند خط بنویسیم؟"

  و یکی از معلم ها پاسخ داد:" هرچقدر خواستی بنویس، مگه کسی هم می خونه؟"

  این طوری بود که وقتی به بچه ها گفتم: "من تا آخر وقت امتحان هستم، نگران نباشید." تعجب را می شد در قیافه های تعدادی شان دید!

 بچه  های هفتم به خصوص، انگار بار اولشان بود که امتحان نگارش می دهند؛ پیدا بود که آشنایی ای ندارند.  قدری که از امتحان گذشت، شروع کردم به صحبت کردن درباره ی نوشتن و پیشنهادهایی دادم.

  گفتم:"موضوعی را انتخاب کنید که دوستش دارید. به نمره فکر نکنید؛ از نوشتن لذت ببرید."

  بچه ها پرسش هایی کردند و پاسخ دادم.

  لا به لای حرف هایم این را هم گفتم که:" شاید از بین شما در آینده نویسنده هایی هم داشته باشیم."

  تاثیر این جمله را به سرعت دیدم؛ جنس پرسش بچه ها تغییر کرد و به چگونه نوشتن معطوف شد.

  گفتم:"از احساساتتان بنویسید؛ خودتان نسبت به موضوع چه حسی دارید؟... خودسانسوری نکنید. حرفتان را راحت بزنید."

  این ها را که گفتم، یکی از همکارانمان که دکترای ادبیات دارد، پیش آمد و وسط راهرو ایستاد و درباره ی ویژگی های یک نوشته صحبت کرد؛ خیلی خوب بود. همه انرژی گرفتیم.

  بعد از امتحان که باهاش هم صحبت شدم، به نکته ی درستی اشاره کرد:"دایره ی واژگان این بچه ها کوچک است."

  بله، و برای گسترش آن، باید کتاب بخوانند.

  مدت هاست این فکر به سرم زده که کتابخانه ای برای مدرسه راه اندازی کنیم؛ کتابخانه ای با کتاب های خوب و امور برنامه ریزی شده. کار ساده ای نیست، اما انجامش خواهیم داد.

پ.ن.ها:

٭عنوان، یکی از موضوعات انشای امروز.  

٭ تصویر از نسخه ی خطی  گلستان سعدی، با موضوع "شب نشینی سعدی با دوستان" آنجا که سعدی از نگارش گلستان می گوید. (محصول کارگاه بایسنقر میرزا در هرات با آبرنگ و گواش، زر و سیم، بر روی کاغذ، به تاریخ ۸۰۶ ه.خ. کتابخانه چستر بیتی، دوبلین ایرلند.)

نظرات 6 + ارسال نظر
میله بدون پرچم چهارشنبه 7 تیر 1402 ساعت 12:17

بله تجربه هایی داشتم
اوایل وبلاگ نویسی از آن تجربه های قدیمی تعدادی را آورده‌ام

چقدر خوب!
حتما سر می زنم و می خونم پس.
خیلی ممنونم از حضورتون.

میله بدون پرچم یکشنبه 4 تیر 1402 ساعت 17:01

سلام
والللا ما که هیچگاه تجربه گوش دادن به درسهای معلم پیرامون «انشاء» را نداشتیم... معلم ادبیات دبیرستان ما که خدا رحمتش کند در این زنگ بیشتر در مورد بلوغ و مسائل جانبی آن حرف می‌زد... البته شاید فقط این بخش از صحبت‌هاش یادم مانده ... یادمه که مشاعره هم راه می‌انداخت و من و یکی از دوستان که الان پزشک است می‌آمدیم جلوی تخته و مشاعره می‌کردیم... من از حافظ استفاده می‌کرد و دکتر از مولانا و رقابت سنگینی داشتیم...
من به یادم نمیاد مثلاً یک بار به سبک این فیلمها رفته باشم پای تخته و انشا خوانده باشم و واقعاً چه بد! الان که معتقدم مهمترین درس می‌توانست همین انشا باشد... بی اغراق.

سلام حسین آقا،
پس معلم ادبیاتتون به یکی از دغدغه های مهم بچه های اون سنین پرداخته
و بخش مشاعره اش نشون می ده که از گذشته به شعر علاقمند بوده اید و شاید هم تجربیاتی در سرودن داشته اید؟ رقابت آقای مهندس و آقای دکتر هم باید دیدنی بوده باشه
اما واقعا عجیبه که پای تخته نرفتین برای انشا خوندن و چه حیف که لذتش رو نچشیدین.
احتمالا بر می گرده به شیوه ی نگاه مدرسه و معلم هاتون به دروس.
سپاس از حضورتون و خیلی ممنونم بابت بیان این خاطرات؛ خیلی جالبن.

نگین دوشنبه 29 خرداد 1402 ساعت 14:53 http://www.parisima.blogfa.com

سلام

چقدر از برخورد شما و همینطور همکارتون لذت بردم..

همیشه شیرین ترین درس برای من انشا بود و سخت ترینشون شیمی! سال پنجم ابتدایی که امتحان نهایی داشتیم خوب یادمه موضوع انشا این بود: فوائد سگ را بنویسید. من خیلی با حوصله سگها رو دسته بندی و در مورد هر دسته چند سطری نوشتم. نمره انشام شد نوزده. بعد معلمم بهم گفت معمولا در امتحان نهایی برای درس انشا به کسی نمره بیست نمیدن و نوزده تو در واقع بالاترین نمره ای بود که میتونستن بدن. و این مسئله هنوز بعد از اینهمه سال برای من جای سواله که اگر چیزی استحقاق بیست رو داره، چرا نوزده؟!

سالها گذشت تا سال سوم دبیرستان که همیشه با دبیرمون بحث داشتیم سر اینکه میگفت انشاها رو خودت نمینویسی! یه بار طی یک حرکت انتحاری!! سر کلاس گفت بچه ها برگه در بیارین انشا بنویسین. و یادمه موضوعش عمر بود. من شمع روشنی رو توصیف کردم که در سایه شمع روی دیوار اول نوزادی با قدم های لرزان راه میره و بعد یک جوان برومند و بعد آهسته آهسته باز قدم های لرزان اما این بار یک پیرمرد. و بدینگونه بود که دبیر محترم بالاخره پذیرفت که انشاها رو خودم مینویسم!

یه بار پسرم دبستانی بود موضوع انشا داده بودن: اگر پروانه بودم.
پسرم مینالید که وااای مامان، من چه میدونم اگه پروانه بودم چه غ/لطی میکردم!!! من نشستم براش توضیح دادم که اگه من پروانه بودم پیغام گلها رو به گلهای دیگه میرسوندم، بالهامو بر سر کشاورزی که زیر آفتاب سوزان داره سر زمین کار میکنه چتر میکردم که آفتاب اذیتش نکنه. یا روی شونه دخترکی مینشستم که از شنیدن ترنّم عاشقانه اش لذت ببرم. پسرم با تعجب گفت مامان تو واقعا میدونی پروانه ها این کارها رو میکنن؟!! گفتم از کجا معلوم عزیزم؟ شایدم اینطور باشه، ولی من اگه پروانه بودم حتماً این کارها رو میکردم ..

درود و سپاس از مهرتون.
لطف دارید.
خیلی ممنون بابت به اشتراک گذاری این خاطرات جالب؛ اولی مخصوصا! خیلی جالبه که این قدر شناخت داشته اید نسبت به موضوع و دسته بندی کرده اید.
به نظر من نمره دادن به انشا خیلی سخته و عبارات توصیفی بهتره، اما این هنر معلمه که چطور بچه ها رو تشویق به نوشتن کنه و جوری با نوشته هاشون برخورد بکنه که نه تنها سرخورده نشن، بلکه میل به بهتر نوشتن در اون ها تقویت بشه.
خوندن انشای بچه ها فوق العاده لذتبخشه، مخصوصا وقتی کلاس رو دوست داشته باشن و راحت بنویسن. خوشبختانه من درس انسان، محیط و درس سواد بصری رو با بچه ها داشته ام و این لذت رو چشیده ام.
و البته بعضی از بچه ها نوشته هایی آخر برگه ی امتحانی شون می نویسن که کم از انشا نیست!
خیلی ممنونم از حضورتون و وقتی که گذاشتید، خوندید و نوشتید.

مشق مدارا پنج‌شنبه 25 خرداد 1402 ساعت 09:19

از لطفتون بسیار ممنونم
فحوای کلامم این بود که بیشتر من از این بچه‌ها یاد می‌گیرم.
در واقع به نظرم کار با دانش‌آموزان پسر به مراتب سخت‌تره و رویکرد شما بسیار ارزشمند. چون در عالم هنر هستید و جستجوگر، کلام و اندیشه‌تون بسیار تاثیرگذار خواهد بود.

خواهش می کنم. بی اغراق گفتم.
بودن در چنین کلاسی، یعنی شور و هیجان و همه از هم انرژی می گیرند و می آموزند.
چون تا حالا سر کلاس دخترها تدریس نکرده ام، نمی دونم واقعا این طور که می گید هست یا نه، اما حداقل در اطرافیانم، دخترها رو علاقمندتر دیده ام.
شما لطف دارید؛ این از مهر و بزرگواری شماست. سپاس.
باز هم ممنونم از حضورتون و وقتی که گذاشتید.

مشق مدارا چهارشنبه 24 خرداد 1402 ساعت 13:53

سلام
دغدغه‌ی این روزهای ما.
خیلی خوب حق مطلب رو ادا کردید. نظر اکثریت حتی همکاران درباره‌ی درس نگارش همینه. اما من امسال این درس رو بسیار پررنگ‌تر پیش بردم و استعدادهای عجیبی هم کشف شد و در جشنواره‌های ادبی رتبه آوردند.
همین دیشب برگه‌ی چندتایی رو تصحیح کردم و بخش‌های درخشان‌شون رو برای همسرم خوندم. شگفت‌انگیز، صادقانه و طنازانه قلم زده بودند‌.
یک اتفاق خوب دیگه امتحان کشوری ادبیات امسال دهم‌ها بود که سوالات رو سخت ارزیابی کردند و تا حدودی خارج از چارچوب وزارتی. اگرچه معترض زیاد داشت اما به نظر من تلنگر به موقعی شد برای همه، که ادبیات نباید در حاشیه بمونه.

درود و سپاس.
به مهر می بینید.
آفرین بر شما؛ چه قدر خوب. حتم دارم خودتون هم در کنار بچه ها، خیلی لذت برده اید.
این نشون می ده که اگه معلم های ما دل به کار بدن و با علاقه تلاش کنن، چقدر ثمربخش خواهد بود.
موافقم، اغلب بچه ها و همکاران ادبیات، از درس هایی مثل علوم و فنون ادبی می نالند!
خیلی ممنونم از حضورتون و سپاس بابت خبرهای خوبی که دادین. امیدوارم خستگی ناپذیر، این راه رو ادامه بدین.

ماهش دوشنبه 22 خرداد 1402 ساعت 19:44 http://badeyedel.blogsky.com

من همیشه امتحان نگارش برام جزو سخت ترین امتحان ها بود مثلا معلم می گفت از زبان یک ماهی در تنگ بنویسید و من اصلا برایم چیز عجیبی بود این حرف! خخخخ

فکر می کنم برای خیلی ها این طوری باشه، مخصوصا اگر نوشتن رو جدی بگیریم.
تمرین هایی از این دست، کمک زیادی می کنن به نوشتن و به نظرم جذابن!
خیلی ممنونم از وقتی که گذاشتید و خوندید.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد