فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

ایران، سرزمین فرهنگ

  سال نود و سه که وایبر در اوج بود، یکی از دوستان مرا عضو گروهی کرد به نام «ایران، سرزمین فرهنگ»؛ گروهی با بیش از صد عضو که در بین آن ها آدم های شناخته شده ای از اهالی فرهنگ و ادب حضور داشتند. اغلب این اعضا از کسانی بودند که در جلسات مجله ی بخارا که توسط آقای دهباشی اداره می شود شرکت می کردند. چند ماهی که از عضویتم در گروه گذشته بود، تلگرام آمد که امکاناتش از وایبر خیلی بیش تر بود. نخست با جمعی از دوستان گروهی تلگرامی تشکیل دادیم که هر هفته درباره ی یکی از فیلم های معروف تاریخ سینما بحث کنیم؛ وعده ی ما چهارشنبه شب ها بود، ساعت ده. تلگرام به ویژه برای ارسال متن های طولانی خیلی بهتر بود و البته سرعت بهتری هم داشت. با کند شدن وایبر، احساس تغییر جا در گروه «ایران، سرزمین فرهنگ» هم احساس شد و این که باید این گروه را در جای دیگری تشکیل داد. صحبت از واتس آپ و تلگرام شد. من روی تلگرام اصرار داشتم و قرعه ی تشکیل گروه در تلگرام به نام من زده شد و من ناخواسته مدیر گروه با همان نام در تلگرام شدم!

  شبی که گروه تشکیل شد، خیلی ها هنوز عضو تلگرام نبودند و بعد کم کم اعضای فعال گروه از وایبر به این جا  آمدند و گروه سر و شکل واقعی اش را پیدا کرد. چند وقت بعد مانیفیستی برای گروه نوشتم و خط و ربط گروه را مشخص کردم. تأکید بر معرفی فرهنگ ایران زمین، با پرهیز از مسائلی چون سیاست و اختلافات قومی و مذهبی در کانون توجه گروه قرار گرفت. وقتی تعداد اعضای گروه از پنجاه نفر گذشت، آن قوامی را که باید، پیدا کرده بود و همچون درخت تناوری بود که دل کندن از آن راحت نبود. حضور اعضایی فرهیخته اعم از شاعر، مترجم، بازیگر تئاتر، منتقد هنری، نقاش، طراح، نویسنده، فیلمساز و مانند این ها این امکان را به ما داده بود که در هر روز پست های متنوعی در زمینه ی معرفی آداب و رسوم نقاط مختلف ایران، موسیقی، نقد و معرفی فیلم، کتاب، تئاتر، تاریخ، فلسفه و غیره را داشته باشیم. پست هایی که خیلی هایشان محصول خود اعضا بودند و در گروه های دیگر دست به دست می شدند.

 گروه نظم خاصی پیدا کرده بود و توجه اعضا به پست ها ستودنی بود. گاه بحثی مشترک در موضوعی پیش می آمد، مثلا اگر زمان جشنواره ی فیلم بود، دوستانی که فیلم ها را می دیدند، نظراتشان را در گروه می نوشتند. گاه مباحثه ای خودمانی شکل می گرفت، مثل روزی که ترانه ی «رفیقم کجایی؟» چاووشی پست شده بود و هریک از دوستان درباره ی حس و حالشان نوشتند یا روزی که برف، باریدن گرفت و اعضای گروه عکس هایشان را از مناظر برفی پست کردند.گاهی هم مسابقه ای شکل می گرفت؛ مثلا قرار شد که اعضا با عناوین کتاب هایشان هایکو بسازند و عکس آن را ارسال کنند. انبوهی از هایکوها به دستم رسید که چیدمان هنرمندانه ای داشتند و بهترین هایکوها را به رأی اعضا انتخاب کردیم.

  مدتی بعد قرار شد که هر هفته موضوعی انتخاب شود و درباره ی آن بحث شود. این کار البته از دوره ی گروه در وایبر شروع شده بود که با توقفی کوتاه، در تلگرام ادامه پیدا کرد. در این اواخر هم این مباحث را به گروه دیگری به نام «آخر هفته» انتقال دادیم. نزار قبانی،فروغ فرخزاد، احمد شاملو، ابراهیم گلستان، احمد محمود، قمرالملوک وزیری، علی حاتمی، هوشنگ گلشیری، نیما یوشیج، بهروز وثوقی، غلامحسین بنان، دهخدا، کاوه گلستان، بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی، فاطمه معتمدآریا، سیمین دانشور، جلال آل احمد، صادق هدایت و ... از جمله ی این مباحث بود. برای برخی از این موضوعات، نظرسنجی هم داشتیم؛ مثلا انتخاب بهترین فیلم های بهروز وثوقی.

  اما هرچه این درخت تناورتر می شد، نگهداری و مراقبت از آن هم سخت تر می شد. تقریبا هر روز همه ی پست ها را می خواندم و این زمان زیادی از من می گرفت. بعضا باید به برخی از پست ها هم پاسخ می دادم. تلاش من برای داشتن گروهی عاری از پست های بی ریشه- مانند شعری که به غلط، به نام شاعری ست - یا دروغ پراکنی ها و مانند این ها، انرژی زیادی از من می برد. در کنار این ها، تلاش برای حفظ گروه با وجود سلایق و دیدگاه های  متفاوت، کار آسانی نبود؛ بعضا اعضا اعتراضشان در مورد یک پست را به صفحه ی شخصی من می آوردند و من باید پاسخگوی چنین مسائلی هم می بودم. هرچند تا جایی که امکان داشت سعی می کردم گروه یک دموکراسی هرچند کوچک را تجربه کند، اما به تجربه فهمیدم که چه کار دشواری ست!

   در نهایت پس از نزدیک به یک سال، تصمیم به ترک گروه گرفتم. شبی که از گروه رفتم، برایم شب تلخی بود. دوستان محبت زیادی به من داشتند و کامنت های مهربانانه ای برایم نوشتند، اما چاره ای جز رفتنم نبود...

  چند ماه بعد هم از گروه «آخر هفته» جدا شدم.

حضور در کنار عزیزان فرهیخته در هر دو گروه، انبوهی از خاطرات خوب را برایم رقم زد.

یادش بخیر..!

نظرات 9 + ارسال نظر
hossein fatehi چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت 21:17

سلام
اینجور گروه های شلوغ واقعا ادم رو از کار زندگی میندازه
قبلا که خیلی وابسته شده بودم بهش روز ها و ساعت هام همینجوری الکی الکی میسوخت اما الان همه رو پاک کردم فقط مخاطبین مونده
کلی هم ضربه زد بهم تلگرام
بعضی وقتا میگم لعنت به روزی که تلگرام نصب کردم خخ

درود...
:)
منم تو یه دوره، از بیشتر گروه ها و حتی کانال ها خارج شدم. الان فقط در چند تا کانال تو موضوعات مورد علاقه ام عضوم.
سپاس که می خونی.

hamed پنج‌شنبه 22 مهر 1395 ساعت 22:13 http://mrx.blogfa.com

سلام
نمی شد مثل سایرین فقط مطالب رو در صورت امکان مطالعه کنید.

درود...
مسوولیت پذیری ذاتی من، مانع اصلی بود توی چیزی که گفته ین. اما همین مراقبت باعث شده بود که گروه نمونه ای در فضای مجازی شکل بگیره و بازدهی اون بالا بره. من به تجربه فهمیده بودم که اگه غیر از این باشه، گروه به بیراهه می ره.
من البته انتظار داشتم که بتونم این مسوولیت پذیری رو در گروه تکثیر کنم تا در نبود من، باز هم به بقای خودش ادامه بده، اما با رفتن من، خیلی ها گروه رو ترک کردن و این، من رو غمگین کرد.

جلبک خاتون سه‌شنبه 20 مهر 1395 ساعت 14:46 http://zendegiejolbakieman.blogsky.com/

رهاکردین پس :)

بله، خیلی وقته!:)
چاره ای نبود.

مجید مویدی دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 21:08

اسماعیل جان، اساسا شبکه های مجازی، با این ساختار و امکانات و رویه ها و شیوه ها(و خلاصه کلیه ی مورادش)، جای مناسبی برای شکل دادن یه بحث استخوان دار نیست که به نتیجه ی مطلوبی هم ختم بشه. به این ایراد اساسی، این مورد رو هم اضافه کن که متاسفانه همواره تضاد آرا و کم حوصلگی و خودخواهی ها(کم و بیش) هم پیش میاد که رفع کردنشون توی همچین فضایی بسیار سخت تر از فضای واقعیه.
دوباره تاکید کنم که مشکلِ اصلی به نظر من اینه که این فضاها، اساسا مناسب این نیستن که یه مجموعه رابطه ی متشکل و مفید و البته دامنه دار شکل بگیره. هم مساله ی زمان مطرحه(زمان محدود هر شخص واسه خوندن بحث و نظر دیگران) هم این اشکالِ بزرگ که بحث توی بحث پیش میاد و هدایت کردن بحث ها بعضا غیر ممکن میشه. علاوه بر این، "نظر"ها، اون طوری که شایسته ست، تو این فضاها، موررد توجه قرار نمی گیرن.
نمی دونم تونستم منظورمو نسبتا واضح بیان کنم یا نه.
در هر صورت، به عنوان تجربه، این گروه ها ارزشمندن و مطمئنم واسه تو هم اینطور بوده.

درود مجید جان،
خیلی روشن دربار ی این شبکه ها گفته ی و موارد درستی رو برشمرده ی. همه ی این ها رو در اون مدت تجربه کردم و بهار گذشته بود که گروه رو ترک کردم. تا جایی که امکان داشت سعی کردم حداقل در این دو گروهی که نام بردم، شرایط بهتری برقرار بشه، اما واقعا سخت بود. بحث مشارکت کردن یا نکردن و نحوه ی مشارکت، خیلی پیش می اومد.
مهم ترین مزیت اش برای من، آشنایی با انسان های فرهیخته ای بود که از نزدیک شناختمشون.
اما واقعا تجربیات گرانبهایی برای من داشت که امیدوارم بتونم درباره شون بنویسم.
سپاس که خوندی و نظرت رو نوشتی.

کسری دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 15:02 http://naataanaayil.blogfa.com

سلام
ایام شهادت حسینی را تسلیت عرض می کنم و آرزوی قبولی عبادت دارم.
اگر مایل به همراهی و کمک به مباحثه ای که بتازگی روی موضوع "تعقل" در وب "اهنامه های آقای ایکس شروع شده هستید زودتر تشریف بیاورید خوشحال میشویم.
ممنون

درود....
خیلی ممنونم، همچنین.
راستش آقاکسری من یه سر اون جا اومدم و کامنت ها رو هم خوندم. یه کم درگیرم، اما می آم.

آبانا دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت 00:53

حتی منم دلم گرفت....

سخت بو دل کندن از این درخت، اما چاره ای نبود...
سپاس که می خونین.

The Conqueror Worm یکشنبه 18 مهر 1395 ساعت 08:54 http://lunacy.blogsky.com/

این طور گروه ها یک سری مزایا و معایبی دارد که در طول نوشته به وضوح توضیح دادید و گاهی خارج از تحمل می شود و می بینی داری تحلیل می روی اگرچه اوایل فاز خوبی داشت به هر روی امیدوارم زندگی همچنان پر بار باشد.

خوبی های زیادی داشت و با این که گروهی دوست داشتنی بود برام، نتونستم ادامه بدم. اما با دوستان فرهیخته ای هم آشنا شدم و از محضرشون بهره بردم که این خودش خیلی ارزش داره.
خیلی ممنون که خوندین.

کسری شنبه 17 مهر 1395 ساعت 22:26 http://naataanaayil.blogfa.com

سلام
بنظر میاد کاری بسیار عاقلانه کردید واقعا عاقلانه...
سالم باشید و کامل

ازطریق وبلاگ "گاه نامه های آقای ایکس" با وبتون آشنا شدم.
خوشحال می شوم در بحثی که ایشون در باره تفکروتعقل شروع کرده شرکت کنید وشاهد نظراتتون باشیم.

درود!
:)
خیلی ممنونم، شما هم سلامت باشین.
خوش اومدین.
حتما سر می زنم.

معصومه شنبه 17 مهر 1395 ساعت 12:58 http://www.hanker.blogsky.com

دلتون تنگ شد !
منم اونجا رو دوست داشتم ، اگر چه عضو هیچ کدوم از طبقه بندی های بالا نبودم ولی خواننده خوبی بودم . اما کسالت بارترین قسمت اون گروه به نظر من ارسال صفحه های اول روزنامه بود . من که خوشم نمی اومد.

خیلی وقت ها دلتنگ گروه و حال و هواش می شم، یادش بخیر!

خیلی ممنونم که خوندین.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد