X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

یکشنبه 5 فروردین 1397 ساعت 20:24

ماهی قرمز کوچولو...


با هیراد رفتیم پارک نزدیک خانه مان و ماهی قرمزهای هفت سین را در دریاچه اش رها کردیم. ماهی های پرجنب و جوشی بودند؛ همان شب عید می خواستند خودشان را از تنگ فیروزه ای سفالی پرت کنند بیرون، اما لیز می خوردند و برمی گشتند سر جای اولشان!

این چند روز که مهمانمان بودند، خدا خدا می کردم که نمیرند و به امروز برسند که رهایشان کنیم.

 دریاچه ی بزرگ پارک، پر از ماهی های ریز و درشت رنگارنگ است. یک اسکله ی کوچک دارد که با هیراد رفتیم آن جا و ماهی ها را داخل آب انداختیم؛ هیراد گفت:"دلم می خواد برن پیش دوست هاشون. پدر و مادرشون هم اینجا هستن؟"

 نمی دانم چرا دلم گرفت وقت رها کردنشان؛ یکی شان انگار که غریبی کند، از جایش جُم نمی خورد؛ آن که کوچکتر بود اما همان جنب و جوش را در این جا هم نشان می داد!

برچسب‌ها: واگویه