X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت 12:48

جهان یه فیلم کوتاه بود که از چشم تو اکران شد...


این روزها که بچه ها تق و لَق می آیند مدرسه، با همان تعداد اندک، می نشینیم به گپ و گفت. یکی از پرسش های معمولم این است که سینما می روند؟ و آخرین فیلمی که در سینما دیده اند چه بوده است؟

  کم نیستند کسانی که حتی برای یک بار هم سینما نرفته اند.

 یاد سینما "رادیو سیتی" می افتم که همین چند روز پیش از کنارش گذشتم و چند عکس هم از آن گرفتم...؛ خیابان ولیعصر، پایین تر از میدان ولیعصر، نبش کوچه ی گیلان.


سینما رادیو سیتی در دوره ی شکوهش

 "رادیو سیتی" از سینماهای معروف پیش از انقلاب، در آ خر تابستان ۱۳۳۷ افتتاح شد و با نمایش فیلم های متفاوت، به پاتوق قشر روشنفکر و نیز دخترها و پسرهای جوان عاشق پیشه تبدیل شد. فیلم های معروفی چون برباد رفته، داستان وست ساید و پرندگان در آن به نمایش درآمدند. حتی به گفته ی فریدون جیرانی در مجله ی نقد سینما، ابراهیم گلستان برای نمایش خشت و آیینه، این سینما را به مدت یک ماه اجاره کرد. همچنین، نخستین سینمای ایران بود که در آن فیلم سه بعدی نمایش داده شد و تماشاگران با عینک های مخصوص به تماشای فیلم نشستند.

  معمار سینما رادیو سیتی، "حیدر غیایی" بود که از معماران بنام و پیشگام زمان خودش بود؛ از طراحی های معروف او، هتل استقلال (هیلتون سابق) و مجلس سنا (مجلس شورای اسلامی سابق) است. علاقه ی او به استفاده از سطوح منحنی و شیشه، در کارهای دیگرش نیز دیده می شود؛ همچون سینما رادیو سیتی که نمای اش با چراغ های نئون پوشیده شده بود و ورودی اش تماما از شیشه بود. راه پله ای قوسی شکل، طبقه ی همکف را به طبقه ی اول می رساند و طراحی داخلی شیک و زیبایی داشت.



 متاسفانه این سینما در انقلاب ۵۷ توسط عده ای به آتش کشیده می شود و برای همیشه از گردونه ی سینما های تهران خارج می شود؛ بعد از انقلاب برای مدتی به عنوان داروخانه مورد استفاده قرار می گیرد که هنوز بخشی از تابلوی داروخانه اش بر نمای سینما باقی مانده است.


رادیو سیتی، این روزها

 این روزها، از آن شکوه خاطره انگیز رادیو سیتی، خبری نیست؛ نه آن نئون های نورانی را می بینی و نه از دختر و پسرهایی که با لباس های مد روزشان، در این جا قرار می گذاشتند؛ ورودی با نرده های فلزی پوشانده شده و درها قفل اند و پیشانی سینما در حال ریزش است. خیلی ها که از کنارش می گذرند، حتی نمی دانند که این ساختمان پیش ترها سینما بوده است.


ضلع جنوبی سینما از کوچه  گیلان

 وقتی شیشه ی کثیف و کدرش را کمی پاک کردم تا شاید از داخلش عکسی بگیرم، جز سالن متروکه ای، چیزی ندیدم. برای لحظه ای یاد فیلم تایتانیک افتادم و آن سکانس هایی که به کمک جلوه های ویژه، تایتانیکِ قشنگ، از دل خرابی های بازمانده اش جان می گیرد،   زنده می شود و آن شکوه از دست رفته اش را باز می یابد. دلم خواست رادیو سیتی را هم آن گونه ببینم...

 آری..!

 ما مردمانی هستیم که به راحتی نشانه های خاطره انگیز زندگی مان را نابود می کنیم...


پ.ن. ها:

٭ بشنوید؛ترانه ی "پیانیست" با صدای رضا یزدانی

http://s9.picofile.com/file/8321549268/Reza_Yazdani_Pianist.mp3.html 

٭ عنوان نوشته از ترانه ی "فیلم کوتاه"، ترانه سرا: احسان گودرزی، صدای رضا یزدانی.

نظرات (3)
+ Baran
من اون دوتا درختای چنار رو ،همراهِ اون آشیانه ی زیبا خیلی دوست دارم
(سرسبز آن درخت که از تیشه ایمن است
فرخنده آن امید که حرمان نمی شود)

توی تصویر اول (رادیو سیتی در دوره ی شکوهش)کنار ماشین ها،...انگاری نیمی از درختِ آشیانه دار مشخصِ که خیلی کوچولو بود...
.
.
.
سلام برشما آقای بابایی
عیدتون مبارک
یکشنبه 5 فروردین 1397 ساعت 21:30
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام!
واقعا نگاهتون برام جالب بود که اون درخت رو دیدین؛ و اون آشیونه رو.
حس خوبی توی کامنتتون هست؛ خیلی ممنونم که وقت گذاشتین و خوندین.
عید شما هم مبارک!
چی بوده و چی شده! کاش تو اون زمان قدیم بودم انگار همه چیز یه رنگ و بوی دیگه داره ....
دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت 18:40
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اون فضا اون قدر خوب بوده که محمد علی سپانلو هم براش شعر گفته؛ حسی که در خاطره های آدم های اون روزگار هنوز زنده ست...؛ در این زمانه هم می شه چنین حس و حالی رو زنده کرد، اما چرا نباید اون سینما، از نسلی به نسل دیگه، خاطره های آدم ها رو با خودش حمل کنه؟...
خیلی ممنونم که اومدین و خوندین.
+ فریبا
سلام از سینما رفتن و فیلم دیدن لذت می برم
از دیدن تئاتر و کنسرت لذت مضاعفی می برم
از گالری گردی و نقاشی و عکس هم حظ فراوان نصیبم می شود
و تنهایی هایم را در همین اجتماعات انفرادی جا می گذارم ...
دوشنبه 21 اسفند 1396 ساعت 18:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود!
همه ی این هایی که گفته این عالی و لذتبخشه. از بین این ها، دلم خیلی برای تئاتر دیدن تنگ شده که امیدوارم فرصتش پیش بیاد و برم.
هنر، اعم از ادبیات و سینما و غیره، حس زنده بودن رو در ما تقویت می کنه.
خیلی ممنونم که وقت گذاشتین و خوندین.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.