X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

پنج‌شنبه 30 آذر 1396 ساعت 07:17

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است...


دیشب را در ماشین به صبح رساندیم.

حدود یازده و نیم که زلزله آمد، پای کامپیوتر داشتم سوالات حساب دیفرانسیل و انتگرال پایان ترم را طراحی و تایپ می کردم؛ لرزش اولیه را حس کردم اما لرزش دوم که آمد، هیراد را بغل کردم و رفتم گوشه ی هال که به نظرم امن ترین نقطه ی خانه مان است. بعدش با هیراد و فروغ بدو بدو راه پله ها را طی کردیم و به بقیه ی همسایه ها پیوستیم که توی کوچه جمع شده بودند.

برگشتم و دو ساک لباس، چند پتو و ملحفه و مدارک شناسایی  و قدری آب آشامیدنی  برداشتم و پایین آمدم و ماشین را روشن کردم. هیراد گفت:"بابا من زلزله رو ندیدم توی هوا!"، گفتم:" بابا، زمین تکون می خوره وقت زلزله." پرسید:"چرا زلزله می آد؟" گفتم:"بعدا برات می گم بابا!"

 رفتیم در حاشیه ی پارک نزدیکمان مستقر شدیم!

هر گوشه و کناری مردم در ماشین یا حاشیه ی خیابان بودند و خیلی ها هم در فضاهای سبز چادر زده بودند. لیلا زنگ زد؛ خیلی نگران بود و گفت که سراغ پدر و مادر بروم؛ قبلا زنگ زده بودم به شان؛ پدر، بی خیال، تخت خوابیده بود! بعد از کلی تماس، بالاخره راضی شدند که سراغشان بروم و رفتم. پدر پاهایش خیلی درد می کرد و راه رفتنش را سخت کرده بود.

  شب را در حاشیه ی پارکی نزدیک خانه ی پدر به صبح رساندیم؛ قبلش قدری مواد خوراکی از بقالی ای خریدم؛ انگار نه انگار که ساعت از یک بعد از نیمه شب گذشته است؛ بقالی شلوغ بود و بقال خوشحال! میوه فروشی بغل دستش هم مشتری های شب یلدایش را داشت! مادر تا صبح نخوابید. من حدود دو ساعت خوابیدم.  هیراد کمی بی قرار بود. بعدش رفتیم بنزین زدیم که صفی طولانی را پشت سر گذاشتیم. پدر و مادر را رساندم و حالا کنار پارک دیگری دارم این ها را می نویسم...


پ.ن: عنوان از فاضل نظری

برچسب‌ها: واگویه
نظرات (4)
درود
روزگار به کام
تهران بودیم ، مهمونی خونه یکی از دوستان ، خاطره ای شد . امیدوارم مردم سرزمینم در امان باشند.
چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت 11:12
امتیاز: 1 0
پاسخ:
درود!
همیشه به سفرهای خوب!
خوشحالم که آسیبی به کسی وارد نشد.
من هم امیدوارم.
سپاس از حضورتون
سلام
تصور این چیزی که برسر هموطنای زلزله زدمون اومده هم وحشتناکه . امیدوارم زودتر به آرامش و وضعیت بهتر زندگی برسند.
واقعا این بلاییه که وقتی توی آپارتمان چند طبقه هستی هیچ راه در رویی برات نمیذاره .
امیدوارم زمین دست از این ویبره برداره و با رعد و برق هاش این زمستون رو بارونی کنه .
یکشنبه 3 دی 1396 ساعت 12:56
امتیاز: 1 0
پاسخ:
درود!
کاش زودتر تموم بشه این کابوس!
چه آدم ها که در اثر این زلزله ها عزیزانشون رو از دست دادند، خونه ها شون ویران شد، یا ...
خدا بهشون صبر بده.
من هم امیدوارم!
خیلی ممنونم که وقت گذاشتید و خوندید.
+ ابانا
هم استرس مشکلات اجتماعی .... هم استرس بلایای طبیعی....
امیدوارم روزهای ارامش در پیش باشه....
جمعه 1 دی 1396 ساعت 22:16
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس!
عمرمون داره توی این استرس ها و فشارهای روحی و روانی به سر می رسه..!
کِی روی آرامش رو خواهیم دید، خدا می دونه!
سپاس که می خونید
+ ابانا
خدا کنه زلزله ها تموم شه...
جمعه 1 دی 1396 ساعت 22:15
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا کنه...
هیچ گاه مثل این روزها، زمین، لرزه بر اندام این خاک نینداخته...
سپاس که می خونید!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.