فلسفه های لاجوردی

یادداشت های من...

پنج‌شنبه 4 آبان 1396 ساعت 18:07

ندارد!



  علی اشرف درویشان درگذشت...

زاده ی محله ای فقیرنشین، در خانواده ای کارگری و بعد هم معلمی در روستاهای محروم، پایه ی داستان های رئالیستی او را تشکیل داد.

 او از جمله ی نویسندگان متعهدی بود که قلم را وسیله ای برای نشر آگاهی می دانست و این بود که به پای نوشته هایش بارها در بند شد.

  اگرچه امروزه نگاه نو به داستان، با نویسندگانی چون او غریبه است، اما برگ سبزش بیش از تحفه ی درویش بود...

روحش شاد و یادش گرامی!


پ.ن:

 عنوان برگرفته از نام داستان کوتاهی از اوست؛ داستان دانش آموزی که تنها مدادش که تکه ای بیش نیست را همیشه بر گردنش می آویزد...

نظرات (2)
+ مجید مویدی
یادش به خیر و گرامی... چیزی ازش نخوندم، اما کم و بیش از طرریق نوشته ها و معرفی هایی مثلِ همین وبلاگِ تو، کمی باهاش آشنا شدم.
روحش شاد.
یکشنبه 14 آبان 1396 ساعت 21:29
امتیاز: 0 0
پاسخ:
روحش شاد...
امیدوارم که روزی بخونی و توام هرچند کوتاه، درباره ش بنویسی.
سپاس از حضورت رفیق قدیمی!
+ ابانا
اه از زندگی منم ک هنوز با همه پوچی از تو لبریزم...
یه زمانی ورد زبونم بود سالها پیش...
فک نمیکردم روزی از زبون دیگری بشنوم... انگار این تکه رو فقط برای من ان هم در سالهای دور سروده بودن!!!
سه‌شنبه 9 آبان 1396 ساعت 00:21
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پس گذشته اید از اون روزها...
این، حس اون لحظه ی من بود و هنوز هم هست...، و فروغ به زیبایی این حس رو در شعر آورده.
خیلی ممنونم که وقت می ذارید و می خونید.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.